کتاب « بار هستی » نوشته‌ی « میلان کوندرا » مترجم « پرویز همایون پور » نشر «  قطره » است.

نظر مترجم درباره کتاب بار هستی:

رمان بار هستی، آخرین اثر میلان کوندرا، نویسنده چک، تفکر و کاوش درباره زندگی انسان و تنهایی او در جهان است.

برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب بار هستی، از همان آغاز، خواننده را با مسایل بنیادی هستی بشر روبرو می­کند و به تفکر وا می­دارد. شخصیت های رمان با بیان احساسات، تفکرات و رویاهای خود، موقعیت انسان را در برابر چشمان ما به نمایش می­گذارند.
شخصیت جالب “توما” عشق و حسادت ” ترازا” خیانت “سابینا” و  و ظلم و جوری که مردم چک در طی قرون تحمل کرده­اند،  داستان رمان را جذاب و خواننده را مسحور می­کند.

بار هستی

توما و ترازا شخصیت های اصلی کتاباند. با اینکه توما بهترین جراح یکی از بیمارستانهای پراگ است و مایل نیست هیچ زنی به زندگیش وارد شود، یک رشته اتفاق او را به سوی ترزا، که به عنوان پیشخدمت رستوران در یک شهر کوچک کار میکند می­کشاند. و آزادی، حرفه و همه چیز را فدا می­کند.

اگر چه شخصیت­های کتاب بار هستی واقعی نیستند، از انسان واقعی بهتر درک و احساس می شوند.

کوندرا در توصیف قهرمان­های خود می­نویسد : ” شخصیت­های رمانی که نوشته­ام ، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته­اند. بدین سبب تمام آنان را دوست دارم و هم هراسانم می­کنند. مرزی است که از آن گذشته­ام- مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد.

بار هستی را باید آرام و با تامل مطالعه کرد تا رابطه میان رویدادهای رمان و تفکرات میلان کوندرا به خوبی آشکار گردد، اگر بار هستی را با تخیل و احساس شاعرانه و با اشتیاق برای پی بردن به معمای هستی بشر بخوانیم، سفری هیجان انگیز در پیش می گیریم.

 

در بخشی از کتاب بار هستی می خوانیم:

باید تصور کرد که یک روز همه چیز، همانطور که پیش از این بوده، تکرار می­شود و این تکرار تا بی نهایت ادامه خواهد یافت! اگر هر لحظه از زندگی­مان باید دفعات بی­شماری تکرار شود، هر کاری که در زندگی انجام دهیم، بار مسئولیت تحمل ناپذیری دارد. بار هر چه سنگین­تر باشد، زندگی ما به زمین نزدیک­تر، واقعی­تر و حقیقی­تر است.

در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می­کنیم. مانند هنرپیشه­ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می­توان قائل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک «طرح» شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه‌ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه‌سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ‌چیز نیست، طرحی بدون تصویر است.

هیچ چیز از احساس همدردی سخت­تر نیست. حتی تحمل درد خویشتن به سختی دردی نیست که مشترکا با کسی دیگر برای یک نفر دیگر یا بجای شخص دیگری، می­کشیم و قوه تخیل ما به آن صدها بازتاب می بخشد.

وقتی فردی قوی آن قدر ضعیف می­شود که به فرد ضعیف بی حرمتی می­کند ، فرد ضعیف باید به راستی خود را قوی بداند و او را ترک کند.

توما به دیوار کثیف حیاط نگاه می­کرد و نمی دانست که آیا این احساسِ عصبیِ زودگذری است یا عشق؟ و در این شرایط که یک مرد واقعی می­داند چگونه سریعا تصمیم بگیرد از شک و دودلی خود شرمسار بود. این تردید زیباترین لحظه­ی عمرش را از هر معنایی تهی می­ساخت. توما خود را سخت سرزنش می­کرد اما سرانجام دریافت که شک و تردید امری طبیعی است. آدمی هرگز از آنچه باید بخواهد آگاهی ندارد زیرا زندگی یک بار بیش نیست و نمی­توان آن را با زندگی­های گذشته مقایسه کرد یا در آینده تصحیح نمود…

کسی را از روی همدردی دوست داشتن، دوست داشتن حقیقی نیست.

واقعه هولناک یک زندگی را می­توان به کمک استعاره سنگینی توضیح داد. می­گویند بار سنگینی بر دوش داریم و این بار را حمل می­کنیم، خواه قدرت تحمل آن را داشته باشیم و خواه نداشته باشیم. با آن مبارزه می­کنیم، خواه بازنده باشیم، خواه برنده شویم.

می­توان به پدر و مادر، به همسر، به عشق و به وطن خیانت کرد. اما زمانی که دیگر نه پدر و مادر، نه شوهر، نه عشقی و نه وطنی باقی بماند، به چه چیز می توان خیانت کرد؟

در مقابل دنیای پر از وقاحتی که او را در بر می­گرفت، ترزا تنها یک سلاح داشت و آن هم کتاب­هایی بود که از کتابخانه­ی شهرداری به امانت می­گرفت. او کتاب­های زیادی خوانده بود. از “فیلدینگ” گرفته تا “توماس مان”. کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می­داد که هیچ گونه رضایت خاطری از آن نداشت. کتاب به عنوان یک شی هم برای او معنای خاصی داشت: دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابان­ها گردش کند. کتاب برای او به منزله­ی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته، به دست می­گرفت. کتاب او را از دیگران به کلی متمایز می­ساخت.

این کتاب در کتابخانه دبیرستان سلام فرمانیه، موجود میباشد